ورود
شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید
منوی اصلی
موجودات سرگردان
52 کاربر آن‌لاين است (1 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مقالات)

عضو: 0
مهمان: 52

ادامه...
مقالات :: فیلم

شهر اشباح


شاهکار هیجان‌آمیز هایائو میازاکی،قهرمانش را وارد ماجرایی می‌کند که سرشار از افسون و یا وحشت است.شهر اشباح به وسیله یکی از انیماتورهای بزرگ جهان،هایائو میازاکی ژاپنی، نوشته و کارگردانی شده است.این کار شگفت‌آور بصری،محصول نتیجهء یک خیال بی‌پرواست که‌ پیش از این چیزی شبیه به آن ساخته نشده است.
شاهکار هیجان‌آمیز هایائو میازاکی،قهرمانش را وارد ماجرایی می‌کند که سرشار از افسون و یا وحشت است.شهر اشباح به وسیله یکی از انیماتورهای بزرگ جهان،هایائو میازاکی ژاپنی، نوشته و کارگردانی شده است.این کار شگفت‌آور بصری،محصول نتیجهء یک خیال بی‌پرواست که‌ پیش از این چیزی شبیه به آن ساخته نشده است.

جشنواره فیلم برلین،شهر اشباح نظر هیاءت داوران را جلب کرد و در تاریخ 50 ساله‌ جشنواره فیلم برلین اولین انیمیشنی شد که جایزه‌ برتر جشنواره،خرس طلایی،را به دست آورد.فیلم‌ در ژاپن،234 میلیون دلار فروش کرد و رکورد پرفروش‌ترین فیلم در ژاپن را که متعلق به تایتانیک‌ بود از آن خود کرد.

کسانی که انیمیشن قبلی میازاکی،شاهزاده‌ مونونوکه را دیده‌اند،می‌دانند که این انیمیشن ژاپنی‌ کاملا متفاوت از انیمیشنهای آمریکایی است،سبکی‌ متکی بر نقاشی و حسی آشکارا ژاپنی.

یک مساءله ویژه دربارهء شهر اشباح حتی برای‌ خود میازاکی وجود دارد:شباهت فیلم او و داستانی‌ از هزار و یک شب.فیلم یک داستان حادثه‌ای و شجاعانه با یک دختر معمولی به نام چیهیرو است‌ که تبدیل به زن قهرمان داستان می‌شود،و آن‌ داستان هزار و یک شب درباره یک نسیم جادویی‌ است که روزی ویژگی خاصی به دو برادرمی‌دهد، داستانی که در آن دو پسر می‌توانند حتی وارد بدن‌ اژدها شوند،کلونهای در حرف می‌زنند و روحهای‌ شرور نمی‌توانند به جهانشان بازگردند.هرچند ممکن است شهر اشباح برای بچه‌های کوچک‌ خیلی ترسناک باشد،اما داستان موفق می‌شود در یک حادثه اتفاقی و مسیری غیر واقعی،درسهایی‌ در مورد قدرت عشق و دوستی بدهد،و اهمیت‌ هوشیاری را در برابر طمع یادآوری کند.

پدر و مادر چیهیرو با دیدن میزهای طویل‌ (تصویرتصویر) (تصویرتصویر) غذا تمام احتیاطهای لازم را فراموش می‌کنند.

شهر اشباح یکی از بهترین نمونه‌های دوبله‌ و صداگذاری انیمیشن است که با رقیب خود داستان‌ اسباب‌بازی ساخته جان لاستر،دوست چندین ساله‌ میازاکی،مقابله می‌کند.

قدمت رفاقت آنها به 20 سال می‌رسد.در شهر اشباح صداهای انتخاب شده خشن و بلند نیستند و دیالوگهای محاوره‌ای کاملا با حرکتهای‌ لب در زبان ژاپنی قابل تطبیقند،و در زمانی که‌ داستان در حال انتقال اطلاعات زمینه‌ای حساس‌ است،به کمک صداهای مناسب،جهان خارجی و غیر واقعی برای تماشاگر کاملا قابل پذیرش می‌شود. صداها در مورد اشیا،کار ساده‌تری دارند،افسون و فریبندگی فیلم آنقدر داستان را روان کرده که‌ صداها به راحتی بر تصاویر منطبق می‌شوند؛این‌ گام بزرگ در پیشبرد بصری فیلم بسیار مؤثر واقع‌ شده است.

شهر اشباح شیرین‌ترین پایان ممکن را دارد، هرچند صحنه‌های زیادی از فیلم با مخلوقات زشت‌ همراه است،اما تخیلات موجود با آسایش نافذ و پاکی خاصی همراهند.بدون تردید میازاکی قصد داشته با تقابل موجود در تخیلات و صحنه‌هایی‌ که آفریده است روی بیننده تاءثیر بگذارد.رؤیا و کابوس،تصورات زیبا و یا بی‌تناسب،افسون‌کننده‌ و یا ترسناک،همگی بر یک موضوع واحد تکیه‌ دارند و خاطرنشان می‌کنند که چه فاصله کوتاهی‌ بین موقعیتها و شرایط به ظاهر کاملا متفاوت و غیر قابل مقایسه وجود دارد،بسیار کمتر از آن‌که‌ ما می‌توانستیم تصور کنیم.

شهر اشباح به آرامی با چیهیروی(با صدای‌ داوی چاس)بی‌میل و ناآرام آغاز می‌شود.که اخمو پشت یک ماشین نشسته است و به همراه والدینش‌ به خانه جدیدشان در حومه شهر می‌رود.او از اینکه‌ محیط آشنای خود را ترک می‌کند خوشحال نیست، و حتی وقتی مادر به او می‌گوید که زندگی جدیدش‌ یک ماجراجویی خواهد بود او خیلی متقاعد نمی‌شود. ماجرا بسیار زود آغاز می‌شود،در جایی که هیچ‌کس‌ پیش‌بینی نمی‌کند و این خود یک امتیاز برای‌ جذابیت داستان است تا بتواند بیننده را با خود همراه‌ کند.پدر چیهیرو دچار یک اشتباه می‌شود،یک راه‌ میان‌بر را در جنگل می‌بیند و با خود می‌اندیشد که‌ این راه می‌تواند یک پیشامد خوب برای او باشد و این آغاز ماجراست.

وقتی با چیهیرو از ابتدا تا انتهای داستان همراه‌ می‌شویم او به عنوان یک دختر معمولی آغاز داستان، اعتماد به نفس و توانایی خود را به دست می‌آورد، بطوری که از عهدهء کشمکشهای استثنایی‌ای که‌ میازاکی در طول داستان برایش تدارک دیده‌ برمی‌آید.

نام کارگردان-نویسنده به عنوان آخرین‌ تصویر،وقتی روی پرده ظاهر می‌شود که شهر اشباح تمام موفقیتها و اعتبارات لازم را کسب کرده‌ است.
مارک شیلینگ

هایائو میازاکی و انیماتورهای استودیوی گیبلی، بزرگترین جشن پیروزی‌شان را با شاهزاده مونونوکه‌ داشتند؛یک داستان افسانه‌ای مربوط به تاریخ ژاپن‌ که همه رکوردهای جدول فروش را در سال 1997 شکست.

برخلاف رؤسای استودیوهای انیمیشن در هالیوود که انتظار ندارند بتوانند به تصورات‌ شخصی‌شان روح بدهند و آنها را بیافرینند(تنها والت دیزنی هنرمندی نامی و خوب در زمینه‌ انیمیشن بود)،میازاکی خود یک طراح دستی‌ انیمیشن است،او تقریبا 80 هزار از 144 هزار طرح‌ مدادی شاهزاده مونونوکه را خود کشید.در 56 سالگی وقتی او کار سه ساله سختش؛شاهزاده‌ مونونوکه را کامل کرد،شدیدا به استراحت احتیاج‌ داشت و به همین دلیل خود را از کارگردانی‌ بازنشسته کرد.اما خوشبختانه او کسی است که‌ نمی‌تواند دست از کار بکشد.اکنون بعد از چهار سال میازاکی یک انیمیشن دیگر آماده کرده است: شهر اشباح فیلمی که به گفته او،برای دخترهای‌ ده ساله است و آن هم در شرایطی که محوریت‌ اکثریت انیمیشنهای ژاپنی پسرها هستند.

فیلم،یک شاهکار است و کار مورد علاقه من‌ در میان شاهکارهای میازاکی.فیلمی که قصه‌اش‌ قصه جدایی دختری از والدینش و البته می‌تواند یکی از ابتدایی‌ترین قصه‌ها باشد.شهر اشباح‌ هرچند می‌تواند اوج جولان این دوره چهار ساله‌ میازاکی باشد،اما هنوز تا یک اثر ماندگار فاصله‌ دارد.شبیه ملاقات دوباره تصورات مهیج دورهء کودکی در یک جهان فانتزی که هم برای میازاکی، هم برای همه ما بی‌نظیر است.

البته در مورد این فیلم مقایسهء غیر قابل اجتنابی‌ با کتاب آلیس نوشته«لویس کارلوس»وجود دارد. شهر اشباح غرابت آشنایی با آن کتاب دارد،چنانکه‌ گویی هر دوی آنها در یک رؤیا و یا در یک زندگی‌ می‌گذرند.حسی مشترک از بازیگوشی هدف‌دار و بااراده در آنها وجود دارد،با شخصیتها و موقعیتهایی‌ که ممکن است در وهلهء اول به نظر ناموجه و بی‌تناسب بیایند،اما به طریقی عمیق‌ترین ترسها و آرزوهای ما را آشکار می‌کنند.

در شهر اشباح هسته اصلی روایت جستجوی‌ زن جوان قهرمان برای یافتن والدینش است که‌ اکنون تغییر شکل داده‌اند.او برای رسیدن به این‌ مقصود باید در هویتی مستقل و جدید قرار بگیرد.

زن قهرمان داستان،چیهیروی ده ساله،گردشی‌ را با اتومبیل در روز تعطیل همراه والدینش آغاز می‌کند.پدرش،آدمی ماجراجو است،و در امتداد راه کوهستانی به زحمت پیش می‌رود تا به ورودی‌ تونل طویلی می‌رسد که مسدود شده است،بنابراین‌ اتومبیلها نمی‌توانند داخل شوند.وقتی که پدر پیشنهاد می‌کند به آن قدم بگذارند،چیهیرو مقاومت‌ می‌کند.چون تونل،او را به وحشت می‌اندازد.با وجود این،پدر و مادر به تاریکی قدم می‌گذارند و چیهیرو به خاطر ترس از تنها ماندن به دنبال آنها می‌رود.در انتهای دیگر تونل،آنها ظاهرا پارک‌ متروکی را می‌یابند،که ساختمانهای سبک غربی‌ آن،منظره‌ای بدنما و غیر طبیعی دارد.باوجوداین، پدر اعتنا نمی‌کند،اما بوی غذا از یکی از رستورانهای‌ آنجا به مشام می‌رسد اما هیچ رستورانی دیده‌ نمی‌شود،پدر شروع به جستجو می‌کند و مادر نیز او را همراهی می‌کند.

چیهیرو مرتب فکرهای بد می‌کند و این‌ فکرها شدت می‌یابند و او از خوردن و دویدن برای‌ جستجوی محل امتناع‌ می‌ورزد،پدر و مادر به‌ خوکهای بزرگ‌ خس‌خس‌کننده تبدیل‌ شده‌اند.

چیهیرو وحشت‌ می‌کند.فقط می‌فهمد که‌ این خوابی نیست که بتواند از آن بیدار شود؛بدترین‌ رؤیای عمرش.وی به‌ طریقی به دنیای دیگری‌ سقوط کرده است،دنیایی‌ که با راه و روش خدایان‌ و دیوهای عجیب،پر از جمعیت می‌شود،تا جایی‌ که به نظر می‌رسد فقط چیهیرو انسان است.سپس‌ او با هاکو،پسری‌ دوازده ساله روبرو می‌شود که به چیهیرو کمک‌ می‌کند تا دوباره قدرت پاهایش را به دست‌ آورد.چیهیرو یک قاعده می‌آموزد،این که هرکس‌ باید کار کند،هیچ‌گونه تنبلی‌ای مجاز نیست و موضوع دیگری که می‌فهمد آن است که او نمی‌تواند اسمش را داشته باشد،او بایستی یک نام‌ تازه برای خود انتخاب کند:سن.هاکو به وی‌ اخطار می‌نماید که او باید اسم قدیمش را فراموش‌ نکند،در غیر این صورت هرگز قدر نخواهد بود به‌ زندگی قبلی‌اش بازگردد.وی همچنین چیهیرو را به کاماجی معرفی می‌نماید،مخلوقی با چهار دست‌ و دو ساق،و رین،دوشیزه‌ای نوجوان که سن‌ (چیهیرو)را زیر بال خالدارش می‌گیرد.اما صاحب‌ این محل،یوبابا،پیرزنی فرتوت است با سری بسیار بزرگ و شخصیتی مخلوط از سکروگ و ملکه‌ قلبها.چیهیرو کشف می‌کند مهمانان خدایانی‌ هستند که به طلسم RR بعد از سفرهای‌ خسته‌کننده که از میان انسانها مراجعت می‌کنند نیاز دارند.به عنوان مقدمه آشنایی،او برای شستن‌ اوکوتارساما تعیین می‌شود؛خدای رود که عظیم‌ است و تلی از کثافتها را به حرکت درمی‌آورد.او شجاعانه با وظیفه نفرت‌انگیزش دست و پنجه‌ نرم می‌کند و به رغم اینکه تقریبا در سیلاب لجن‌ در حال غرق شدن است،سعی دارد دوستی رین‌ را جلب کند.

چیهیرو در شرایطی که به محیط جدیدش‌ عادت می‌کند،والدینش را نیز فراموش نکرده است. (تصویرتصویر) آنها کجا هستند؟چگونه می‌تواند آنها را به شکل‌ انسان برگرداند؟

استفاده از آخرین فن‌آوری دیجیتالی شهر اشباح به اندازه تمام کارهای میازاکی تاکنون،مجلل‌ است،مملو از تصاویر خیره‌کننده،مثل قطار اسرارآمیزی که در آب فرو می‌رود،و به شکلی‌ یادآور همسایه‌ام توتورو صحنه‌ای که فکر می‌کنم‌ برای دیزنی و یا لویس کارول اتفاق نیافتاده باشد، اما دیکنز چطور؟دقیقا دیکنز،شاید الگوی درست‌ برای این فیلم فوق العاده،آلیس در سرزمین عجایب‌ نیست بلکه«دیوید کاپرفیلد»است!
مقاله قبلی >> نقدوبررسی کتاب جادوگر سرزمین سامبا مصاحبه شاهین امین با مهران مدیری در هفته نامه سینما << مقاله بعدی
ترک بک
  • آدرس: http://www.horrorfans.ir/modules/article/view.article.php?c8/32
  • ترک بک: http://www.horrorfans.ir/modules/article/trackback.php?32
API: RSS | RDF | ATOM
Copyright© killer & طرفداران وحشت
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
     
     
آخرین مقالات
عمومی | son of umber @ ۱۹:۵۵ دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۲
این خبر بسیار جالبی برای تمامی اسکیت‌بورد بازان می‌باشد٬ چون هم‌اکنون اسکیت بورد الکتریکی به واقعیت تبدیل شده است. Z-board نیاز به استفاده از پا را برای هل دادن اسکیت را از بین می‌برد. ما این را قبول داریم که لذت استفاده از اسکیت بورد در استفاده از
ژانر وحشت | الهه ماهشب @ ۲۳:۴۹ پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۲
حقیقت : نیکولاس فلامل28سپتامبر1330در پاریسبه دنیا امد.با گذشت نزدیک به هفتصد سال هنوز هم از او به عنوان بزرگترین کیمیاگر تاریخ یاد می شود . انچنان که در تاریخ ثبت شده است نیکولاس در سال 1418از دنیا رفت.اما....
قبر او خالی است..............................
عمومی | killer @ ۱۴:۵۳ دوشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۱
حضور در مراسم تشییع جنازه خود:

آنجل پانتوجا، جوان ۲۴ ساله آمریکایی، وصیت کرده بود که پس از مرگش در مراسم تشییع جنازه خود حضور داشته باشد. مادر آنجل از مسئولین غسال خانه خواسته بود تا آخرین آرزوی پسرش را بر آورده کنند. به این ترتیب آنها برای اجرای وصیت عجیب این جوان...
عمومی | killer @ ۱۴:۵۰ دوشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۱
کریسمس یکی از روزهای مقدس سال است که به سالروز میلاد حضرت عیسی بن مریم(ع) اشاره دارد، اما به طور کلی جشن کریسمس تولد مسیح(ع) تحت تأثیر سنتها و رسوم سکولار جشنهای زمستانی چون ساتورنالیا قرار گرفته است.
عمومی | killer @ ۱۴:۴۰ دوشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۱
۱- اگر هنگام انجام کاری عطسه بیاید با گفتن اینکه خدا مصلحت ندانسته از انجام کار پرهیز میکنند و از نیمه راه رفته بر می‌گردند. اگر عطسه دو بار بیاید، حمـل برشتــاب می‌کنند و بر سرعت انجـــام کـار می‌‌افزایند....
ژانر وحشت | کینگزلی شکلبوت @ ۱۲:۲۳ پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۱
اسطوره چیست؟
چند نوع دارد؟
این مقاله با زبانی روان به توضیح اسطوره ها می پردازد.
در ضمن این ماقله پیش درامدی بر مقالات متعدد بعدی درباره خدایان یونان است.
این مقاله به صورت دو شماره ارسال می گردد که امیدواریم بتوانیم این فرهنگ را به شما دوستداران فانتزی بشناسانیم.
فیلم | killer @ ۱۵:۲۹ جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۱
گونه‌ی سینمای تخیلی همواره یک گونه‌ی مورد مناقشه بوده است؛گروهی‌ آن را زیر شاخه‌ی گونه‌ی وحشت و گروهی به عنوان گونه‌یی مستقل دانسته‌اند، برخی هم آن را تحت عنوان فانتزی طبقه‌بندی کرده‌اند اما وجود این مناقشات‌ باعث نشده که چیزی از محبوبیت این‌گونه‌ی سینمایی کم شود.
نویسندگان وحشت | killer @ ۱۵:۲۶ جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۱
گفتگو با عبد اللّه کوثری،مترجم
عمومی | killer @ ۱۳:۳۱ جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۱
رفتارهای امروز هر قوم بازتابی از باورهای دیرینه و ریشه‌دار است که با رمزها و نمادهای فرهنگی شناسایی و تعریف می‌شود.و افسانه‌ها پرده‌هایی‌ نمادین از رمزهای فرهنگی‌اند که امروز در عصر چندفرهنگی جهان بی‌نیاز از بازخوانی و رمزگشایی آن‌ها نیستیم.با درک چنین نیازی است که به گشایش‌ بخش افسانه‌ها در گلستانه‌ پرداخته‌ایم.
عمومی | killer @ ۱۳:۲۳ جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۱
زمانی ماهیگیری در ویتنام جنوبی می‌زیست که نامش‌ ترونگ چی( )و صدایش بسیار زیبا و دلنشین بود اما چهره‌ای بسیار زشت داشت.
وزیری هم در دربار پادشاهی زندگی می‌کرد که دختری به‌ نام مای نونگ( )داشت.مای نونگ آواز ترونگ چی را از دور شنید و به بیماری عشق گرفتار آمد. پزشکان را فراخواندند تا او را شفا بدهند
Copyright © 2010-2012 HorrorFans.ir All Rights Reserved