ورود
شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید
منوی اصلی
موجودات سرگردان
45 کاربر آن‌لاين است (3 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مقالات)

عضو: 0
مهمان: 45

ادامه...
مقالات :: نویسندگان وحشت

استیون کینگ: فرمانروای کابوس‌های ما


استیون کینگ: فرمانروای کابوس‌های ما



شاید او تنها نویسنده‌ای باشد که سبکی روان را با پیرنگ‌های رعشه‌آور به نحو شایسته‌ای ترکیب می‌کند. در زیر، ویژگی‌های مردی را می‌خوانید که در نگارش رمان‌های هیجان‌انگیز انقلابی برپا کرده است.


در سال 1972 در دانشگان مین در اورونو (ایالات متحده) استاد جوانی ادبیات تدریس می‌کرد که بسیار بلند قد (1،98متر) بود، گونه‌های برجسته‌ای داشت و عینک می‌زد: این جوان، استیون کینگ بود که تا بیست و پنج سالگی پایان‌نامه‌ دانشگاهی خود را برای گرفتن مدرک نوشته بود. همچنین انتشارات "دابلدی" بعضی از نوشته‌هایش، از جمله "خشم" و "راه برو یا بمیر" را نپذیرفته بود (بعدا همین آثار را با نام ریچارد بچمن منتشر کرد). استیون کینگ در این سنین چند داستان کوتاه در مجله‌های دانشجویی به چاپ رسانده بود و یک روایت پورنوگرافیک و چند صفحه درباره‌ی یک دختر دبیرستانی که می‌توانست اشیاء را به کمک اندیشه جا‌به‌جا کند. اما همه را در سطل زباله انداخته بود و همسرش تابیتا که آنها را مچاله یافته بود، پس از صاف کردن این صفحات که دارای لکه‌های قهوه بود همه را خواند و به ماجرای دختری به نام کری پی برد که مورد تمسخر و رفتارهای ظالمانه بود... ولی در این چرکنویس‌ها استعدادی خارق‌العاده نهفته بود که نویسنده از آن بی‌خبر بود. در واقع کینگ نمی‌دانست که به زودی با بهترین نویسندگان داستان‌های وحشتناک مانند ادگار آلن‌پو، لاوکرافت و هاثورن – که در کودکی با آثارشان آشنا شده بود- برابری خواهد کرد.

ابتدا تابیتا رمانی منتشر کرد. او در سال 1971 در محیط دانشگاه با استیون آشنا شده بود و در همان سال ازدواج کرده بودند. تابیتا رمانی به نام "دنیای کوچک" نوشته بود که ماجرای دانشمندی دیوانه بود، اثری در مایه‌های "مردی که کوچک می‌شد" یا "عزیزم من بچه‌ها را کوچک کردم". استیون کینگ پس از قبول شغل‌های پست، برای پرداخت هزینه دانشگاه، مدتی در یک لباسشویی و بعد در قلمستانی استخدام شد، تا این که عاقبت توانست در دانشگاه تدریس کند. در واقع پدر استیون که افسر نیروی دریایی بود، پس از تولدش در سال 1947، مادر او را ترک کرد، به طوری که مادرش روت که پیانیست موفقی بود ناچار شد نوازندگی را کنار بگذارد و برای تامین هزینه زندگی خود و پسرش به شغل‌های دیگری بپردازد.

اما استیون کینگ در دانشگاه آثار کدام نویسندگان را تدریس می‌کرد؟ البته داستان‌های ادگار آلن‌پو و رمان‌های چارلز دیکنز را، اما "دراکولا" اثر برم استوکر را نیز در برنامه گنجانده بود.

استاد جوان ادبیات که دستخوش ناامیدی بود، احساس می‌کرد چهار گزینه پیش رو دارد: عضویت در یک فرقه مذهبی (که حتا در آن سال‌ها فراوان بودند)، در حزب جمهوری‌خواه – اما در یکی از جلسات حزب، کینگ متوجه شد که در آنجا تنها جوانی است که موهای بلند دارد، این بود که ترجیح داد به دمکرات‌ها بپیوندد -، روی آوردن به مواد مخدر، یا... او گزینه چهارم را ترجیح داد و نوشته‌های مچاله شده‌ای را که تابیتا می‌گفت بی‌اندازه دوست دارد، بازیافت. پشت ماشین تحریر کهنه‌اش نشست... و رمان "کری" متولد شد: دختر نوجوان و ژنده‌پوشی که پدرش رفته بود (مثل پدر استیون)، از کمبود محبت رنج می‌برد و مادرش زنی متعصب و واپس‌گرا بود. چهره امریکای دهه 1970 در وجود دختر جوانی که در گودال مار دبیرستان گم شده بود. نخستین ناشرش بیل تامپسون با هیجان از آن یاد می‌کند: "کری" نخستین اثر نویسنده‌ای بود که توانست بدترین کابوس‌های خوانندگان را به رؤیای طلایی ناشران تبدیل کند.

پستچی با پست شبانه یک پاکت حاوی چک 400هزار دلاری را به خانه خانم و آقای کینگ آورد. در آن دوران درآمد سالانه استاد کینگ، 64هزار دلار بود و استیون همان کاری را کرد که نابوکف پس از موفقیت رمان "لولیتا" انجام داده بود: برای همسرش هدیه‌ای خرید و استادی دانشگاه را رها کرد. نابوکف از دانشگاه کرنل استعفاء داد و به همسرش ورا پیشنهاد کرد از آن پس در قصری در "مونترو" (در سوئیس) زندگی کنند؛ کینگ در خیابان‌ها شروع به دویدن کرد و تنها یک مغازه را یافت که باز بود و برای تابیتا سشوار خرید. بعد کتاب‌های دیگرش منتشر شد و خانه‌ای اربابی خرید که در قرن نوزدهم برای یک تاجر اسب ساخته شده بود. این خانه که در ایالت "مین" قرار داشت جایی بود که تابیتا در کودکی آرزو می‌کرد مال او باشد؛ چون هر روز صبح برای رفتن به مدرسه از مقابل آن عبور می‌کرد. استیون و خانواده اش (او یک دختر و دو پسر دارد) در بیست و سه اتاق و دو برج این خانه که دارای استخری 15 متری نیز هست ساکن شدند و در آنجا به نوشتن رمان‌های وحشت‌آور ادامه داد. در آثار کینگ از سال‌های تدریس دانشگاهی‌اش پژواکی به چشم می‌خورد: رمان "گورستان" در محوطه دانشگاه ارونو آغاز می‌شود، جک بنت، یکی از همکارانش در"سهم تیرگی‌ها" حضور دارد و پلیس‌های آخر کتاب "فلاکت" مانند دو استاد همکارش در دانشکده ادبیات انگلیسی، ویکس و مک نایت نام دارند (فیلمی که بر اساس این رمان ساخته شده به نام "میزری" از شبکه چهار نمایش داده شد).

استیون کینگ در پیش گفتار مجموعه داستانش "فصل‌های گوناگون" شرح می‌دهد که چگونه به "نویسنده رمان‌های وحشت آور" تبدیل شد:« پس از "کری" رمان "سی لم" را به ناشرم بیل تامپسون پیشنهاد کردم.

بیل گفت: حالا که پس از رمانی درباره دختری که به وسیله نیروی فکرش اشیاء را به حرکت در می‌آورد، داستان خون آشام‌ها را نوشته‌ای، حتما "طبقه‌بندی"‌ات می‌کنند.

- طبقه‌بندی؟ زیر چه عنوانی؟

- زیر عنوان نویسنده کتاب‌های وحشتناک.

- بیل، هیچ کس نمی‌تواند با نوشتن داستان‌های وحشتناک خرج زندگی‌اش را در بیاورد. لاوکرافت در پروویدانس از گرسنگی مرد.

بیل گفت: ولی من فکر می‌کنم تو با موفقیت درخشانی روبه‌رو می‌شوی، حیف که آینده‌نگر نیستی.

سال بعد رمان "درخشش" (که فیلم"شاینینگ" با بازی گری جک نیکلسون بر اساس آن ساخته شد) را نزد بیل بردم.

بیل غرغر‌کنان گفت: ‌اول آن دختره، بعد داستان خون آشام‌ها و حالا یک هتل جن‌زده و یک بچه مدیوم... آخر طبقه‌بندی‌ات می‌کنند.

آن وقت به همه آنهایی که "طبقه‌بندی" شده بودند و از خواندن کتاب‌هاشان بسیار لذت برده بودم فکر کردم. دیدم در کنار آدم‌های درخشانی قرار می‌گیرم. قرار بود یک نویسنده "مهم" بشوم که هر هفت سال یک بار کتابی منتشر می‌کند، یا نویسنده‌ای "درخشان" که کتاب‌هایی گنگ و نامفهوم برای دانشگاهیانی می‌نویسد که مواد غذاهای ماکروبیوتیک (تهیه شده بدون افزودن کود و سایر مواد شیمیایی) می‌خورند و اتومبیل‌های "ساب" کهنه سوار می‌شوند.

- اشکالی ندارد بیل، نویسنده کتاب‌های وحشتناک می‌شوم.

بیل همچنان ناشرم است و من همچنان رمان‌های وحشت‌آور می‌نویسم. پای هیچ یک از ما به مطب روانپزشک نرسیده، وانگهی وحش،ت از کوکائین سالم‌تر است!»

اما باید گفت که کینگ صرفا یک نویسنده است، مانند ریموند چندلر نویسنده آثار پلیسی یا فیلیپ ک. دیک نویسنده بزرگ کتاب‌های علمی تخیلی. هر سه سبکی ویژه و گونه‌ای روانشناسی دارند که فضای "ژانر"شان را دگرگون کرده است. کافی است صفحه اول کتابی را باز کنیم و دو جمله بخوانیم، فورا پی می‌بریم نویسنده آن کیست. در آثار کینگ ابتذال زندگی امریکایی طبقه متوسط است که خودنمایی می‌کند، و باید گفت که فضاسازی‌اش به حقیقت نزدیک است. او همان گونه که امیل زولا مغازه‌دار‌ها را با کلمات تصویر می‌کرد، کلانتر‌ها را توصیف می‌کند. امریکای مبتذل کینگ پر از برنامه‌های تلویزیونی (به خصوص برنامه‌های کودکان) مارک‌های آبجو و ماشین‌هایی است که مناسب صاحبانشان هستند: آدمهای شرور اتومبیل‌های ژاپنی سوار می‌شوند، آدمهای خوب ماشین‌های بزرگ استیشن (از جمله "تام کت"). با این حال قهرمان رمان "کریستین" یک پلیموث عادی مدل 1958 است، اتومبیلی سفید و قرمز که جن‌زده است و کاری می‌کند که جوان مهربانی که آن را خریده و تعمیر کرده تغیر شخصیت می‌دهد و کم رویی‌اش به جسارت بی‌اندازه تبدیل می‌شود. در "هیولای مرداب سیاه" نیز جوانی به نام استیون و دوستانش چند دختر را در یک پلیموث سوار می‌کنند و به دیدن فیلمی به همین نام در یک سینمای درایو این می‌برند. در "رد مستر" یک بیوک سفید و آبی مدل 1958 رها شده در مقابل پمپ‌بنزین است که به عنوان وسیله برای ارتباط با جهان ماورا به کار می‌رود. همچنین موسیقی اشاره شده در رمان‌های کینگ در طول سال‌ها با مد روز در ارتباط است. در آخرین رمانش "منفذ دار"، از امینم و بریتانی اسپیرز نام می‌برد. و در دفتر کارش بریده‌های جراید درباره قاتلی به نام چارلز استارکودر که در نبراسکا چند نفر را کشته بود به چشم می‌خورد. کینگ می‌گوید: او بیگانه است، "دیگری" است. این را می‌شود در چشمانش دید. فهمیدم که او من نیز هست، و بسیاری آدم‌های دیگر. "دیگری" در وجود ما جای دارد.

چنانکه قبلا گفتیم، کینگ صاحب سبک است و ایجاز را با ایجاد شگفتی در هم می‌آمیزد. گاه جمله را به پایان نمی‌رساند، اما سر خط می‌رود و خاطره‌ای سمج یا صدایی درونی که فرمان می‌دهد را با حروف ایتالیک می‌نویسد، و سپس بار دیگر روایت چیزهای ظاهرا عادی را از سر می‌گیرد. او این شیوه را از اولین رمانش "کری" ادامه داده است. به آثار جویس بی‌شباهت نیست، اما پیش از هر چیز شیوه‌ای بسیار ساده است، زیرا ذهن ما آکسیون، سخن، نا آرامی افکار را که از ناخود‌آگاه ناشی می‌شود، با تک‌گویی درونی در هم می‌آمیزد.

آیا به جنبه ادبی رمان "دلورس کلربرن" (که فیلمی از آن ساخته شد) به قدر کافی توجه شده است؟ در این جا با یک تک گویی 400 صفحه‌ای بدون فصل‌بندی یا دیالوگ‌های اضافی سر و کار داریم که شاید به اعترافاتی در جهان پس از مرگ شباهت داشته باشد. کینگ تراژدی را با تنها یک پرسناژ خلق کرده است، زیرا به دیگران صرفا اشاره می‌شود، یا توسط دلورس کشته شده‌اند. "دلورس کلربرن" یک کتاب تکنیکی هم هست: چگونه می‌توان از چند دقیقه تاریکی ایجاد شده بر اثر کسوف خورشید استفاده کرد و جان سنت جرج، شوهر الکلی، رذل و ظالمش (که با یک تکه هیزم به کلیه‌های او کوفته بود) را به قتل رساند.

اما کینگ به عنوان یک نویسنده طبقه‌بندی شده، همه امکانات ژانر خود را به کار می‌گیرد: داستان‌هایی برای نوجوانان: "چشمان اژدها" داستانی که به مناسبت 13 سالگی دخترش نائومی به او هدیه کرد (زیرا برای خواندن کتاب‌های بابا زیادی جوان بود)، پاورقی (مثل چارلز دیکنز عزیزش)، "خط سبز" که در شش جزوه چاپ شد؛ و باز آفرینی "فانتزی‌های قهرمانی" با هفت جلد "برج تاریک" و قهرمانش رولاند.

در رمان "بازار" شرارت فردی به نام ایس مریل با انعکاس نور خورشید بر شیشه جلوی اتومبیلی در جاده ایالت مین آغاز می‌شود. کینگ همیشه ظهور شر را با تابش یک نور اعلام می‌کند و کاربرد تاریکی را به سنت گرایان ژانر ترسناک وا می‌گذارد. اما نورهای کینگ هراس انگیز‌اند: نور سبز رنگ در جنگل در"تامی ناکرز"، قوس و قزح بر فراز پرسناژهای "بی‌خوابی"، نگاه سوزان چارلی کوچولو که مرغدانی و مأمورین اف. بی. آی را به آتش می‌کشد – چارلی دختری است دوست داشتنی که سازمان‌های بشر دوست و سازمان سیا در جستجویش هستند-، و جرقه‌های چرخان در معدنی در رمان "فلاکت". در رمان "این" نیز هیولای قاتل و دلقک‌وار گاه "امپراطور پرتوهای مرده" نامیده می‌شود.

ولی مردی که درباره نوشتن فکر می‌کند تا با نثر خود رمان‌های ترسناک تولید کند پیش از هر چیز یک نویسنده است. در آثار کینگ سه‌گانه‌ای درباره نویسندگی وجود دارد: "فلاکت" (1987)، "سهم تیرگی‌ها" (1989) و رمان قطوری به نام "چشم اندازی به باغ اسرار" (1990). اولی درباره تمایل به تغیر"ژانر" و خطرهای آن است، دومی از کاربرد دیوانه‌وار اسم مستعار و سومی از کابوس هر نویسنده در برابر سرقت ادبی سخن می‌گوید. همچنین ناتوانی در نوشتن، جک تورنس را در "درخشش" به قاتلی دیوانه تبدیل می‌کند، یکی از پرسناژهای "فلاکت" و "تامی ناکرز" را به افراط در نوشیدن الکل می‌کشاند و قهرمان "کیسه استخوان" را افسرده و عزادار می‌کند.

استیون کینگ برای تغیر "ژانر" شهر کوچکی به نام کسل راک (که نام آن را از "سلطان مگس‌های" ویلیام گلدینگ نسخه‌برداری کرده است) را خلق کرد، محلی که برای او مانند کامبری برای مارسل پروست است. به همین خاطر کسل راک را در رمان‌های "منطقه مرده"، "کوجو"و "سهم تیرگی‌ها" باز می‌یابیم، در حالی که در "این"، "فراری‌ها"، "تامی ناکرز" و "جسی"، همچنین در بعضی از داستان‌های کوتاه به آن اشاره شده است. محل کسل راک در نقشه‌ای در "دلورس کلربورن" و "جسی" مشخص شده و در 20 مایلی پورتلند، شهر زادگاه استیون کینگ قرار دارد. مغازه‌های این شهر کوچک از یک کتاب به کتاب دیگر توصیف شده است: مارگارت وایت، مادر کری در لباسشویی روبان آبی کار می‌کند، در رستوران ننز می‌توان صبحانه‌های جانانه خورد و سینما جم ویژه نمایش فیلم‌های علمی تخیلی است...

کسل راک مکان بروز نفرت‌ها و ناامیدی‌ها است. در "بازار" شیطان کبریت را می‌آورد. در "بازار رؤیاها" آقای گانت به هر کس "یک چیز لازم" می‌دهد. شیئی که به شدیدترین تمایلات و بدترین افکار دامن می‌زند و کسل راک را به خرابه و خاکستر تبدیل می‌کند. کینگ پس از "جسی" و "دلورس کلربورن" رمان‌هایی که اضطراب آورند، ولی نه فانتستیک، می‌خواهد در کار خود تغیراتی بدهد، از این رو کسل راک را به آتش می‌کشد تا به نوشتن کتاب‌های ترسناک پایان بخشد. پیش از این کار، همه پرسناژهای خود را در آنجا جمع می‌کند و دکور را آتش می‌زند تا نشانه‌های خطاهای آنها را پاک و ناپدید کند. اما خوشبختانه تمایل به وحشت بار دیگر غالب می‌گردد و "بی‌خوابی" و "کیسه استخوان"... و اخیرا "منفذ دار" منتشر می‌شود: رمانی که در آن وحشت از طریق تلفن‌های همراه به سراغمان می‌آید. آن وقت می‌گویند استیون کینگ یک نویسنده رئالیست است!
شیطان طبق گفته ی اسلام << مقاله بعدی
ترک بک
  • آدرس: http://www.horrorfans.ir/modules/article/view.article.php?c10/12
  • ترک بک: http://www.horrorfans.ir/modules/article/trackback.php?12
API: RSS | RDF | ATOM
Copyright© DarkMagican & طرفداران وحشت
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم

فرستنده شاخه
CLoud-StRIfE
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۰/۶/۱ ۲۲:۲۳  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۰/۶/۱ ۲۲:۲۳
جدا افتاده از خانه
عضویت از: ۱۳۹۰/۵/۶
از: هرجا که صدایم کنند...
پیام: 492
 پاسخ به استیون کینگ: فرمانروای کابوس...
هی من اولین نفرم که بازدید کننده ی مقالات هستم و اولین نفرم که دارم نظر می دم.

با توجه به نوشته هایی که در بالا خوندم دیگه مطمئن شدم استعداد نویسندگی خونیه و هرکسی نمی تونه نویسنده بشه! اگه کسی می تونه منو متقاعد کنه که اشتباه فکر می کنم
این استیون کینگ خودش فکر نمی کرد که یکی از بهترین ها توی زمینه ی داستان های ترسناک بشه پس میشه فهمید که حرف من درست بوده!

در کل اولین مقاله ی درست و حسابی سایت رونمایی شد!

اما یه سوال چهارتا مقاله ی ارسالی من کو؟

فرستنده شاخه
مهمان
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۰/۶/۱ ۲۲:۳۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۰/۶/۱ ۲۲:۳۱
 پاسخ به استیون کینگ: فرمانروای کابوس...
درود
من اصلا این نویسنده رو نمیشناختم و نمی دونستم سلطان وحشته(اینطور که میگن) ولی وقتی تو اینجا عضو شدم فهمیدم نویسنده ی قابلیه تا حالا ام هیچ کودوم از کتاباشو نخوندم ولی این اطلاعاتی که دادین نشون میده که ارزششو داره ... سعی میکنم امتحانش کنم ببینم چه جوریه ! کتاباشو میگم
به هر حال ممنون از مقاله ی باحالتون

فرستنده شاخه
alone_girl
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۰/۷/۲۶ ۱۶:۳۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۰/۷/۲۶ ۱۶:۳۷
جدا افتاده از خانه
عضویت از: ۱۳۹۰/۵/۲۴
از:
پیام: 169
 پاسخ به استیون کینگ: فرمانروای کابوس...
خوب راستش منم اصلا تاقبل از این اینجا عضو شم نمیشناختمش!!!!
هیچ کدوم از کتاباشم نخوندم....اما مطمئن شدم واقعا نویسنده قابلیه...واقعا نمیدونم بااین همه کتابی که نوشته چراتاحالا نشناخته بودمش.
واااای درمورد مقاله..بگذریم از جاهایی که درزگرفتم(:دی)بسی دراز اما جالب بود.مردم تاخوندمش...
راستی اگه کسی کتاباشون به صورت pdfداره پی ام بده ممنون

فرستنده شاخه
killer
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۰/۱۲/۲۵ ۱۱:۵۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۰/۱۲/۲۵ ۱۱:۵۲
جدا افتاده از خانه
عضویت از: ۱۳۹۰/۱۱/۲۹
از: من دوری کن تاصدمه نبینی...!
پیام: 236
 پاسخ به استیون کینگ: فرمانروای کابوس...
دروووود**

مقاله ی جالبی بود راستش من تو همین سایت کینگ رو شناختم و تابه حال هیچ کدوم از کتاباشو نخوندم ولی خیلی دوست دارم کتابه درخشش رو بخونم ولی هنوز گیرش نیاوردم!! کسی این کتابو نداره؟!

باتشکر**
     
     
آخرین مقالات
عمومی | son of umber @ ۱۹:۵۵ دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۲
این خبر بسیار جالبی برای تمامی اسکیت‌بورد بازان می‌باشد٬ چون هم‌اکنون اسکیت بورد الکتریکی به واقعیت تبدیل شده است. Z-board نیاز به استفاده از پا را برای هل دادن اسکیت را از بین می‌برد. ما این را قبول داریم که لذت استفاده از اسکیت بورد در استفاده از
ژانر وحشت | الهه ماهشب @ ۲۳:۴۹ پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۲
حقیقت : نیکولاس فلامل28سپتامبر1330در پاریسبه دنیا امد.با گذشت نزدیک به هفتصد سال هنوز هم از او به عنوان بزرگترین کیمیاگر تاریخ یاد می شود . انچنان که در تاریخ ثبت شده است نیکولاس در سال 1418از دنیا رفت.اما....
قبر او خالی است..............................
عمومی | killer @ ۱۴:۵۳ دوشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۱
حضور در مراسم تشییع جنازه خود:

آنجل پانتوجا، جوان ۲۴ ساله آمریکایی، وصیت کرده بود که پس از مرگش در مراسم تشییع جنازه خود حضور داشته باشد. مادر آنجل از مسئولین غسال خانه خواسته بود تا آخرین آرزوی پسرش را بر آورده کنند. به این ترتیب آنها برای اجرای وصیت عجیب این جوان...
عمومی | killer @ ۱۴:۵۰ دوشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۱
کریسمس یکی از روزهای مقدس سال است که به سالروز میلاد حضرت عیسی بن مریم(ع) اشاره دارد، اما به طور کلی جشن کریسمس تولد مسیح(ع) تحت تأثیر سنتها و رسوم سکولار جشنهای زمستانی چون ساتورنالیا قرار گرفته است.
عمومی | killer @ ۱۴:۴۰ دوشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۱
۱- اگر هنگام انجام کاری عطسه بیاید با گفتن اینکه خدا مصلحت ندانسته از انجام کار پرهیز میکنند و از نیمه راه رفته بر می‌گردند. اگر عطسه دو بار بیاید، حمـل برشتــاب می‌کنند و بر سرعت انجـــام کـار می‌‌افزایند....
ژانر وحشت | کینگزلی شکلبوت @ ۱۲:۲۳ پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۱
اسطوره چیست؟
چند نوع دارد؟
این مقاله با زبانی روان به توضیح اسطوره ها می پردازد.
در ضمن این ماقله پیش درامدی بر مقالات متعدد بعدی درباره خدایان یونان است.
این مقاله به صورت دو شماره ارسال می گردد که امیدواریم بتوانیم این فرهنگ را به شما دوستداران فانتزی بشناسانیم.
فیلم | killer @ ۱۵:۲۹ جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۱
گونه‌ی سینمای تخیلی همواره یک گونه‌ی مورد مناقشه بوده است؛گروهی‌ آن را زیر شاخه‌ی گونه‌ی وحشت و گروهی به عنوان گونه‌یی مستقل دانسته‌اند، برخی هم آن را تحت عنوان فانتزی طبقه‌بندی کرده‌اند اما وجود این مناقشات‌ باعث نشده که چیزی از محبوبیت این‌گونه‌ی سینمایی کم شود.
نویسندگان وحشت | killer @ ۱۵:۲۶ جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۱
گفتگو با عبد اللّه کوثری،مترجم
عمومی | killer @ ۱۳:۳۱ جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۱
رفتارهای امروز هر قوم بازتابی از باورهای دیرینه و ریشه‌دار است که با رمزها و نمادهای فرهنگی شناسایی و تعریف می‌شود.و افسانه‌ها پرده‌هایی‌ نمادین از رمزهای فرهنگی‌اند که امروز در عصر چندفرهنگی جهان بی‌نیاز از بازخوانی و رمزگشایی آن‌ها نیستیم.با درک چنین نیازی است که به گشایش‌ بخش افسانه‌ها در گلستانه‌ پرداخته‌ایم.
عمومی | killer @ ۱۳:۲۳ جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۱
زمانی ماهیگیری در ویتنام جنوبی می‌زیست که نامش‌ ترونگ چی( )و صدایش بسیار زیبا و دلنشین بود اما چهره‌ای بسیار زشت داشت.
وزیری هم در دربار پادشاهی زندگی می‌کرد که دختری به‌ نام مای نونگ( )داشت.مای نونگ آواز ترونگ چی را از دور شنید و به بیماری عشق گرفتار آمد. پزشکان را فراخواندند تا او را شفا بدهند
Copyright © 2010-2012 HorrorFans.ir All Rights Reserved